morteza gholizade

مرتضی قلی‌زاده

  • مدیر اجرایی
  • 1374
  • دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی شیمی | دانشگاه تهران

بیوگرافی

اگه تا حالا کلمه clock رو توی گوگل سرچ کرده باشی دیدی همه ساعت‌هایی که گوگل بهت نشون میده دارن ساعت 10:10 رو نشون میدن، شاید فکر کنی که این کاملا اتفاقیه اما این طور نیست. ساعت ها دارن لحظه متولد شدن منو نشون میدن، آره من ساعت ده و ده دقیقه روز 10 مرداد به دنیا اومدم و گوگل به افتخار متولد شدنم با خودش عهد کرد که این لحظه رو همیشه به خاطر بسپره و به همه مردم جهان اینو گوش زد کنه. دل زده نشین از من، نگید چرا اینقدر از خودش تعریف می کنه بالاخره باید نشون بدم یه مردادی مغرورم 😊 از اینا بگذریم. چله تابستون بود که ما رو راه دادن به این دنیا اون موقع ها مثل الان نبود، چله تابستون هوا کم کم  60 70 درجه‌ی سانتی گراد بود. این شد که ما همون روز اول پختیم و همیشه تو زندگی پخته عمل کردیم. راستی یادم رفت که بگم

وی (خودمو میگم) در خانواده مذهبی چشم به جهان گشود و تحصیلات ابتدایی خود را در مدرسه ای در خیابان ایران به سرعت در پنچ سال به پایان رساند.

آخرای ابتدایی بود که به زور پدرم رفتم جودو هر چند مادرم راضی نبود اما این بار زورش نچربید و حرف حرف پدرم شد (جز معدود دفعاتی بود که حرف شد حرف پدرم). اولاش خیلی علاقه نداشتم اما یواش یواش علاقه مند شدم چندتایی مدال قهرمانی در سطح استان و کشور کسب کردم تا اینکه سال دوم دبیرستان کتفم شکست و از قهرمانی فاصله گرفتم مشغول درس شدم. ماحصل درس خوندم ما شد قبولی تو رشته مهندسی شیمی در دانشگاه علم و صنعت. یه چند سالی دانشگاه درس خوندیمو تموم که شد گفتن باید بری سربازی، گفتم راه دیگه ای هم هست گفتن ارشد بخونی. این شد که ارشد خوندم و با رتبه 100 دانشگاه شریف قبول شدم. حقیقتی که هست اینکه شریف که قبول میشی یه راه داری اونم اینکه فقط باید درس بخونی منم آدم چند بعدی نتونستم دووم بیارم. دیگه داشتن اخراجم می کردن که خودم رفتم انصراف دادم. همین که انصراف دادم گفتن باید بری سربازی گفتم راه دیگه این نیست گفتن باید ارشد بخونی این شد که ما دوباره ارشد خوندیم و ایندفعه شدیم رتبه 10 مثل بچه آدم رفتیم دانشگاه تهران هنوزم در حال ارشد خوندن هستیم. خدا رو شکر از اول دنبال چیزی هایی رفتم که دوست داشتم چه تو دانشگاه چه خارجش.

چند سال معلم بودم و داشتم با معلمی عشق می کردم که از بینا بهم زنگ زدن. تنوع طلبیم باعث شد قید عشقمو (معلمی) بزنمو بیام یه فضای جدید رو تجربه کنم. معلمی رو دوست داشتم چون میتونستم منشا اثر باشم البته که آدم خفنی نیستم اما دوست دارم اثر گذار باشم واسه همینه که اسممو رو ستون های تخت جمشید کنده کاری کردم که اثر گذار باشم. چیزی هم که منو تو بینا تا الان نگه داشته اینه که می بینم بینا با رسالتی که داره میتونه اثر گذار باشه و این برای من جذابه.

دم شما گرم که حال دادید این قلم فرسایی ما رو خوندین.

ویدئوی کوتاه